زندگی امروز، با همه سرعت، پیچیدگی و تغییرات پیدرپیاش، دیگر شبیه گذشته نیست. دیگر تنها داشتن مدرک، پول یا حتی استعداد، برای داشتن یک زندگی رضایتبخش و آرام کافی نیست. بسیاری از ما در حالی که از نظر ظاهر «همهچیز» داریم، باز هم احساس سردرگمی، اضطراب، تنهایی یا نارضایتی میکنیم. سؤال مهم اینجاست: چه چیزی میان «داشتن امکانات» و «احساس خوشبختی» فاصله میاندازد؟
پاسخ را باید در چیزی جستوجو کرد که به آن «مهارتهای زندگی» میگوییم؛ یعنی تواناییهایی که کمک میکنند با خودمان، با دیگران و با شرایط مختلف زندگی، به شکل سالم و مؤثر مواجه شویم. مهارتهایی مثل خودآگاهی، مدیریت احساسات، ارتباط مؤثر، حل مسئله، تصمیمگیری، تحمل ناکامی و دهها توانمندی دیگر، ستونهای نامرئی کیفیت زندگی ما را میسازند. واقعیت این است که ما در مدارس و دانشگاهها، بیشتر «دانش» میآموزیم تا «مهارت زندگی». یاد میگیریم امتحان بدهیم، فرمولها را حفظ کنیم یا از پس آزمونهای مختلف بربیاییم، اما کمتر یاد میگیریم چگونه احساس خشم را مدیریت کنیم، چطور «نه» بگوییم، چگونه در برابر شکست دوباره برخیزیم، یا چطور رابطهای سالم و پایدار بسازیم. نتیجه این فاصله، در اضطرابها، تعارضها و سردرگمیهای روزمره ما دیده میشود.
این مقاله تلاشی است برای پرداختن به همین بخش فراموششده از رشد انسان:که مهارتهای زندگی میباشد .
در مقاله بعدی مهمترین دستههای مهارتهای زندگی را معرفی کرده و نشان میدهیم که چگونه تقویت هر یک از این مهارتها میتواند به بهبود کیفیت فردی، خانوادگی و اجتماعی ما کمک کند.
هدف این است که نشان دهیم مهارتهای زندگی، مجموعهای از آموزشهای لوکس و تزئینی نیستند، بلکه ضرورتی اساسی برای زیستن آگاهانه، مسئولانه و رضایتبخش در قرن حاضر به شمار میآیند.
اعظم سامی
کارشناس ارشد روانشناسی

